Diwan-i Schams Ghasel 2115 Beyt 14 ← zurück · weiter →

Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۱۱۵

  1. جوشش دریای معلق مگر از لمع گوهر گویای من

G2115:14

Deine Sprache

Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:

Kommentar zu diesem Beyt

Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:

Die ganze Ghasel ↗

  1. 1 بازرسید آن بت زیبای من·خرمی این دم و فردای من
  2. 2 در نظرش روشنی چشم من·در رخ او باغ و تماشای من
  3. 3 عاقبت امر به گوشش رسید·بانگ من و نعره و هیهای من
  4. 4 بر در من کیست که در می‌زند·جان و جهان است و تمنای من
  5. 5 گر نزند او در من درد من·ور نکند یاد من او وای من
  6. 6 دور مکن سایه خود از سرم·باز مکن سلسله از پای من
  7. 7 در چه خیالی هله ای روترش·رو بر حلوایی و حلوای من
  8. 8 هم بخور و هم کف حلوا بیار·تا که بیفزاید صفرای من
  9. 9 ریش تو را سخت گرفته‌ست غم·چیست زبونی تو بابای من
  10. 10 در زنخش کوب دو سه مشت سخت·ای نر و نرزاده و مولای من
  11. 11 مشک بدرید و بینداخت دلو·غرقه آب آمد سقای من
  12. 12 بانگ زدم کای کر سقا بیا·رفت و بنشنید علالای من
  13. 13 آن من است او و به هر جا رود·عاقبت آید سوی صحرای من
  14. 14 جوشش دریای معلق مگر·از لمع گوهر گویای من
  15. 15 گوید دریا که ز کشتی بجه·دررو در آب مصفای من
  16. 16 قطره به دریا چو رود دُر شود·قطره شود بحر به دریای من
  17. 17 تَرک غزل گیر و نگر در ازل·کز ازل آمد غم و سودای من

ganjoor: sh2115 · public domain