Diwan-i Schams› Ghasel 2130› Beyt 21 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۱۳۰
- سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او
G2130:21
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او·شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
- 2 معشوق را جویان شود دکّان او ویران شود·بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
- 3 در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود·آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او
- 4 جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شد·ترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او
- 5 عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو میکند·چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او
- 6 بس سینهها را خست او بس خوابها را بست او·بستهست دست جادوان آن غمزه جادوی او
- 7 شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او·شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
- 8 بنگر یکی بر آسمان بر قلعهٔ روحانیان·چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او
- 9 شد قلعهدارش عقل کل آن شاه بیطبل و دهل·بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او
- 10 ای ماه رویش دیدهای خوبی از او دزدیدهای·ای شب تو زلفش دیدهای نی نی و نی یک موی او
- 11 این شب سیهپوش است از آن کز تعزیه دارد نشان·چون بیوهای جامهسیه در خاک رفته شوی او
- 12 شب فعل و دستان میکند او عیش پنهان میکند·نی چشم بندد چشم او کژ مینهد ابروی او
- 13 ای شب من این نوحهگری از تو ندارم باوری·چون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او
- 14 آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او برد·بیپا و بیسر میدود چون دل به گرد کوی او
- 15 ای روی ما چون زعفران از عشق لالهستان او·ای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او
- 16 مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است او·این پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او
- 17 او هست از صورت بری کارش همه صورتگری·ای دل ز صورت نگذری زیرا نهای یک توی او
- 18 داند دل هر پاکدل آواز دل ز آواز گل·غرّیدن شیر است این در صورت آهوی او
- 19 بافیدهٔ دست احد پیدا بود پیدا بود·از صنعت جولاههای وز دست وز ماکوی او
- 20 ای جان ما ماکوی او وی قبلهٔ ما کوی او·فرّاش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او
- 21 سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او·کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او
- 22 این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من·صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
- 23 من دست و پا انداختم وز جستوجو پرداختم·ای مرده جستوجوی من در پیش جستوجوی او
- 24 من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دل·سودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او
ganjoor: sh2130 · public domain