Diwan-i Schams› Ghasel 2319› Beyt 13 ← zurück
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۳۱۹
- جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه
G2319:13
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 آن یار غریب من آمد به سوی خانه·امروز تماشا کن اشکال غریبانه
- 2 یاران وفا را بین اخوان صفا را بین·در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه
- 3 ای چشم چمن میبین وی گوش سخن میچین·بگشای لب نوشین ای یار خوش افسانه
- 4 امروز می باقی بیصرفه ده ای ساقی·از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه
- 5 پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود·خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه
- 6 من باز شکارم جان دربند مدارم جان·زین بیش نمیباشم چون جغد به ویرانه
- 7 قانع نشوم با تو صبر از دل من گم شد·رو با دگری میگو من نشنوم افسانه
- 8 من دانه افلاکم یک چند در این خاکم·چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه
- 9 تو آفت مرغانی زان دانه که میدانی·یک مشت برافشانی ز انبار پر از دانه
- 10 ای داده مرا رونق صد چون فلک ازرق·ای دوست بگو مطلق این هست چنین یا نه
- 11 بار دگر ای جان تو زنجیر بجنبان تو·وز دور تماشا کن در مردم دیوانه
- 12 خود گلشن بخت است این یا رب چه درخت است این·صد بلبل مست این جا هر لحظه کند لانه
- 13 جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید·زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه
ganjoor: sh2319 · public domain