Diwan-i Schams› Ghasel 2443› Beyt 14 ← zurück
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۴۴۳
- چون شمس تبریزی که او گنجا ندارد در فلک کان مطلع خورشید او دارد عجایب ساحتی
G2443:14
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 ای تو ملول از کار من من تشنهتر هر ساعتی·آخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی
- 2 بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شود·معدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی
- 3 یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبت·برخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی
- 4 ای رحمة للعالمین بخشی ز دریای یقین·مر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتی
- 5 موجش گهی گوهر دهد لطفش گهی کشتی کشد·چندین خلایق اندر او مر هر یکی را حالتی
- 6 خود پیشتر اجزای او در سجده همچون شاکران·وز بهر خدمت موج او گه گه نماید قامتی
- 7 در پیش دریای نهان این هفت دریای جهان·چون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتی
- 8 دریای پر مرجان ما عمر دراز و جان ما·پس عمر ما بیحد بود ما را نباشد غایتی
- 9 ای قطره گر آگه شوی با سیلها همره شوی·سیلت سوی دریا برد پیشت نباشد آفتی
- 10 ور سرکشی غافل شوی آن سیل عشق مستوی·گوش تو گیرد میکشد کاو بر تو دارد رافتی
- 11 مستفعلن مستفعلن اکنون شکر پنهان کنم·کز غیب جوقی طوطیان آورده اندم غارتی
- 12 شکر نگر تو نو به نو آواز خاییدن شنو·نی این شکر را صورتی نی طوطیان را آلتی
- 13 دارد خدا قندی دگر کان ناید اندر نیشکر·طوطی و حلقوم بشر آن را ندارد طاقتی
- 14 چون شمس تبریزی که او گنجا ندارد در فلک·کان مطلع خورشید او دارد عجایب ساحتی
ganjoor: sh2443 · public domain