Diwan-i Schams› Ghasel 2448› Beyt 4 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۴۴۸
- جان چون نداند نقش خود یا عالم جان بخش خود پا می نداند کفش خود کان لایق است و بابتی
G2448:4
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی·خوشتر ز مستی ابد بیباده و بیآلتی
- 2 یک ساعتی تشریف ده جان را چنان تلطیف ده·آن ساعتی پاک از کی و تا کی عجایب ساعتی
- 3 شاهنشه یغماییی کز دولت یغمای تو·یاغی به شادی منتظر تا کی کنی تو غارتی
- 4 جان چون نداند نقش خود یا عالم جان بخش خود·پا می نداند کفش خود کان لایق است و بابتی
- 5 پا را ز کفش دیگری هر لحظه تنگی و شری·وز کفش خود شد خوشتری پا را در آن جا راحتی
- 6 جان نیز داند جفت خود وز غیب داند نیک و بد·کز غیب هر جان را بود درخورد هر جان ساحتی
- 7 جانی که او را هست آن محبوس از آن شد در جهان·چون نیست او را این زمان از بهر آن دم طاقتی
- 8 چون شاه زاده طفل بد پس مخزنش بر قفل بد·خلعت نهاده بهر او تا برکشد او قامتی
- 9 تو قفل دل را باز کن قصد خزینه راز کن·در مشکلات دو جهان نبود سؤالت حاجتی
- 10 خمخانه مردان دل است وز وی چه مستی حاصل است·طفلی و پایت در گل است پس صبر کن تا غایتی
- 11 تا غایتی کز گوشهای دولت برآرد جوشهای·از دور گردی خاسته تابان شده یک رایتی
- 12 بنوشته بر رایت که این نقش خداوند شمس دین·از مفخر تبریز و چین اندر بصیرت آیتی
ganjoor: sh2448 · public domain