Diwan-i Schams› Ghasel 2451› Beyt 6 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۴۵۱
- هر نیکوی که تن کند از لطف داد جان بود من هر سخا که کردهام بود آن سخای آشتی
G2451:6
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 دریوزهای دارم ز تو در اقتضای آشتی·دی نکتهای فرمودهای جان را برای آشتی
- 2 جان را نشاط و دمدمه جمله مهماتش همه·کاری نمیبینم دگر الا نوای آشتی
- 3 جان خشم گیرد با کسی گردد جهانش محبسی·جان را فتد یا رب عجب با جسم رای آشتی
- 4 با غیر اگر خشمین شوی گیری سر خویش و روی·سر با تو چون خشمین شود آن گاه وای آشتی
- 5 گر دستبوس وصل تو یابد دلم در جست و جو·بس بوسهها که دل دهد بر خاک پای آشتی
- 6 هر نیکوی که تن کند از لطف داد جان بود·من هر سخا که کردهام بود آن سخای آشتی
- 7 چون ابر دی گریان شدم وز برگ و بر عریان شدم·خواهم که ناگه درغژم خوش در قبای آشتی
- 8 سلطان و شاهنشه شوم اجری فرست مه شوم·نیکولقا آنگه شود کید لقای آشتی
- 9 ای جان صد باغ و چمن تشریف ده سوی وطن·هر چند بدرایی من نگذاشت جای آشتی
- 10 از نوبهار لم یکن این باد را تلطیف کن·تا بیبخار غم شود از تو فضای آشتی
- 11 آلایش ما چیست خود با بحر جان و جر و مد·یا کبر و شیطانی ما با کبریای آشتی
- 12 خاموش کن ای بیادب چیزی مگو در زیر لب·تا بیریا باشد طلب اندر دعای آشتی
ganjoor: sh2451 · public domain