Diwan-i Schams› Ghasel 2524› Beyt 2 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۵۲۴
- بپر ای دل که پر داری برو آن جا که بیماری نماندی هیچ بیماری گر او رخسار بنمودی
G2524:2
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی·به تبریز آمدی این دم بیابان را بپیمودی
- 2 بپر ای دل که پر داری برو آن جا که بیماری·نماندی هیچ بیماری گر او رخسار بنمودی
- 3 چه کردی آن دل مسکین اگر چون تن گران بودی·اگر پرش ببخشیدی بر او دلبر ببخشودی
- 4 دریغا قالبم را هم ز بخشش نیم پر بودی·که بر تبریزیان در ره دواسپه او برافزودی
- 5 مبارک بادشان این ره به توفیق و امان الله·به هر شهری و هر جایی به هر دشتی و هر رودی
- 6 دلم همراه ایشان شد که شبشان پاسبان باشد·اگر پیدا بدی پاسش یکی همراه نغنودی
- 7 بپرید ای شهان آن سو که یابید آنچ قسمت شد·نحاسی را ز اکسیری ایازی را ز محمودی
- 8 روید ای عاشقان حق به اقبال ابد ملحق·روان باشید همچون مه به سوی برج مسعودی
- 9 به برج عاشقان شه میان صادقان ره·که از سردان و مردودان شود جوینده مردودی
- 10 بپر ای دل به پنهانی به پر و بال روحانی·گرت طالب نبودی شه چنین پرهات نگشودی
- 11 در احسان سابق است آن شه به وعده صادق است آن شه·اگر نه خالق است آن شه تو را از خلق نربودی
- 12 برون از نور و دود است او که افروزید این آتش·از این آتش خرد نوری از این آذر هوا دودی
- 13 دلا اندر چه وسواسی که دود از نور نشناسی·بسوز از عشق نور او درون نار چون عودی
- 14 نه از اولاد نمرودی که بسته آتش و دودی·چو فرزند خلیلی تو مترس از دود نمرودی
- 15 در آتش باش جان من یکی چندی چو نرم آهن·که گر آتش نبودی خود رخ آیینه که زدودی
- 16 چه آسان میشود مشکل به نور پاک اهل دل·چنانک آهن شود مومی ز کف شمع داوودی
- 17 ز شمس الدین شناس ای دل چو بر تو حل شود مشکل·تجلی بهر موسی دان به جودی که رسد جودی
ganjoor: sh2524 · public domain