Diwan-i Schams› Ghasel 2636› Beyt 9 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۶۳۶
- آن سنبله از خاک برآورد سر و گفت من مردم و زنده شدم از داد ثوابی
G2636:9
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی·گر دلشدهای چند پی نان و کبابی
- 2 آتش خور در عشق به مانند شترمرغ·اندر عقب طعمه چه شاگرد عقابی
- 3 لقمه دهدت تا کند او لقمه خویشت·این چرخ فریبنده و این برق سحابی
- 4 هین لقمه مخور لقمه مشو آتش او را·بیلقمه او در دل و جان رزق بیابی
- 5 آن وقت که از ناف همیخورد تنت خون·نی حلق و گلو بود و نه خرمای رطابی
- 6 آن ماهی چه خوردهست که او لقمه ما شد·در چشم نیاید خورش مردم آبی
- 7 از نعمت پنهان خورد این نعمت پیدا·زان راه شود فربه و زان ماه خضابی
- 8 گر ز آنک خرابت کند این عشق برونی·چون سنبله شد دانه در این روز خرابی
- 9 آن سنبله از خاک برآورد سر و گفت·من مردم و زنده شدم از داد ثوابی
- 10 خواهی که قیامت نگری نقد به باغ آی·نظاره سرسبزی اموات ترابی
- 11 ماییم که پوسیده و ریزیده خاکیم·امروز چو سرویم سرافراز و خطابی
- 12 بیحرف سخن گوی که تا خصم نگوید·کاین گفت کسان است و سخنهای کتابی
ganjoor: sh2636 · public domain