Diwan-i Schams› Ghasel 2717› Beyt 13 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۷۱۷
- هزاران زخم دارد از تو ای هجر که این دم بر سر گنجش تو ماری
G2717:13
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 تو جانا بیوصالش در چه کاری·به دست خویش بیوصلش چه داری
- 2 همه لافت که زاریها کنم من·به نزد او نیرزد خاک زاری
- 3 اگر سنگت ببیند بر تو گرید·که از وصل چه کس گشتی تو عاری
- 4 به وصلش مر سما را فخر بودی·به هجرش خاک را اکنون تو عاری
- 5 چنان مغرور و سرکش گشته بودی·زمان وصل یعنی یار غاری
- 6 از آن میها ز وصلش مست بودی·نک آمد مر تو را دور خماری
- 7 ولیکن مرغ دولت مژده آورد·کز آن اقبال میآید بهاری
- 8 ز لطف و حلم او بودهست آن وصل·نبود از عقل و فرهنگ و عیاری
- 9 به پیر هندوی بگذشت لطفش·چو ماهی گشت پیر از خوش عذاری
- 10 چنینها دیدهای از لطف و حسنش·تو جانا کز پی او بیقراری
- 11 چه سودم دارد ار صد ملک دارم·که تو که جان آنی در فراری
- 12 خداوندی ز تو دور است ای دل·که بیاو یاوه گشته و بیمهاری
- 13 هزاران زخم دارد از تو ای هجر·که این دم بر سر گنجش تو ماری
- 14 ایا روز فراقم همچو قیری·ایا روز وصالم همچو قاری
- 15 تو بودی در وصالش در قماری·کنون تو با خیالش در قماری
- 16 به هجر فخر ما شمس الحق و دین·ایا صبرا نکردی هیچ یاری
- 17 مگر صبری که رست از خاک تبریز·خورم یابم دمی زو بردباری
- 18 ببینا این فراق من فراقی·ببینا بخت لنگم راهواری
ganjoor: sh2717 · public domain