Diwan-i Schams› Ghasel 2784› Beyt 12 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۷۸۴
- آفتاب حشر را ماند گدازد هر جماد از زمین و آسمان و کوه و سنگ و گوهری
G2784:12
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 در جهان گر بازجویی نیست بیسودا سری·لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری
- 2 جمله سوداها بر این فن عاقبت حسرت خورند·ز آنک صد پر دارد این و نیست آنها را پری
- 3 پیش باغش باغ عالم نقش گرمابهست و بس·نی در او میوه بقایی نی در او شاخ تری
- 4 آن ز سحری تر نماید چون بگیری شاخ او·میبرد شاخش تو را با خواجه قارون تا ثری
- 5 صورت او چون عصا و باطن او اژدها·چون نهای موسی مرو بر اژدهای قاهری
- 6 کف موسی کو که تا گردد عصا آن اژدها·گردن آن اژدها را گیرد او چون لمتری
- 7 گر کشیده میشوی آن سو ز جذب اژدهاست·ز آنک او بس گرسنهست و تو مر او را چون خوری
- 8 جذب او چون آتشی آمد درافکن خود در آب·دفع هر ضدی به ضدی دفع ناری کوثری
- 9 چون تو در بلخی روان شو سوی بغداد ای پدر·تا به هر دم دورتر باشی ز مرو و از هری
- 10 تو مری باشی و چاکر اندر این حضرت به است·ای افندی هین مگو این را مری و آن را مری
- 11 ور فسردی در تکبر آفتابی را بجو·در گداز هر فسرده شمس باشد ماهری
- 12 آفتاب حشر را ماند گدازد هر جماد·از زمین و آسمان و کوه و سنگ و گوهری
- 13 تا بداند اهل محشر کاین همه یخ بوده است·عقل جزوی ننگ مانده بر سر یخ چون خری
- 14 ای خر لرزان شده بر روی یخ در زیر بار·پوز بردارد به بالا خر که یا رب آخری
- 15 شمس تبریزی چو عقل جزو را یاری دهد·بال و پر یابد خر او برپرد چون جعفری
ganjoor: sh2784 · public domain