Diwan-i Schams› Ghasel 2862› Beyt 7 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۸۶۲
- در گمانی ز معاد خود و از مبدا خود شودت عین چو با اهل عیان نستیزی
G2862:7
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 هله هشدار که با بیخبران نستیزی·پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
- 2 گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی·چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
- 3 گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد·چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی
- 4 عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید·چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
- 5 از میان دل و جان تو چو سر برکردند·جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی
- 6 چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی·ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
- 7 در گمانی ز معاد خود و از مبدا خود·شودت عین چو با اهل عیان نستیزی
- 8 در تجلی بنماید دو جهان چون ذرات·گر شوی ذره و چون کوه گران نستیزی
- 9 ز زمان و ز مکان بازرهی گر تو ز خود·چو زمان برگذری و چو مکان نستیزی
- 10 مثل چرخ تو در گردش و در کار آیی·گر چو دولاب تو با آب روان نستیزی
- 11 چون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاه·الله الله که تو با شاه جهان نستیزی
- 12 هم به بغداد رسی روی خلیفه بینی·گر کنی عزم سفر در همدان نستیزی
- 13 حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی·راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی
- 14 همچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگر·همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی
ganjoor: sh2862 · public domain