Diwan-i Schams› Ghasel 2884› Beyt 7 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۸۸۴
- برمکن تو دل خود از من ازیرا به جفا گر که قاف شود دل تو ز بیخش بکنی
G2884:7
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی·چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
- 2 گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو·تا ز شرم تو نریزد گل سرخ چمنی
- 3 گل چه باشد که اگر جانب گردون نگری·سرنگون زهره و مه را ز فلک درفکنی
- 4 حق تو را از جهت فتنه و شور آوردهست·فتنه و شور و قیامت نکنی پس چه کنی
- 5 روی چون آتش از آن داد که دلها سوزی·شکن زلف بدان داد که دلها شکنی
- 6 دل ما بتکدهها نقش تو در وی شمنی·هر بتی رو به شمن کرده که تو آن منی
- 7 برمکن تو دل خود از من ازیرا به جفا·گر که قاف شود دل تو ز بیخش بکنی
- 8 در تک چاه زنخدان تو نادر آبی است·که به هر چه که درافتم بنماید رسنی
- 9 در غمت بوالحسنان مذهب و دین گم کردند·زان سبب که حسن اندر حسن اندر حسنی
- 10 زیرکان را رخ تو مست از آن میدارد·تا در این بزم ندانند که تو در چه فنی
- 11 کافری ای دل اگر در جز او دل بندی·کافری ای تن اگر بر جز این عشق تنی
- 12 بی وی ار بر فلکی تو به خدا در گوری·هر چه پوشی به جز از خلعت او در کفنی
- 13 شمس تبریز که در روح وطن ساختهای·جان جانهاست وطن چونک تو جان را وطنی
ganjoor: sh2884 · public domain