Diwan-i Schams› Ghasel 2982› Beyt 4 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۹۸۲
- ای خم خسروان که تو داروی هر غمی رنجور نیستی تو چرا سر گرفتهای
G2982:4
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 ای ساقیی که آن می احمر گرفتهای·وی مطربی که آن غزل تر گرفتهای
- 2 ای دلبری که ساقی و مطرب فنا شدند·تا تو نقاب از رخ عبهر گرفتهای
- 3 ای میر مجلسی که تو را عشق نام گشت·این چه قیامت است که از سر گرفتهای
- 4 ای خم خسروان که تو داروی هر غمی·رنجور نیستی تو چرا سر گرفتهای
- 5 جانی است بس لطیف و جهانی است بس ظریف·وین هر دو پرده را ز میان برگرفتهای
- 6 از جان و از جهان دل عاشق ربودهای·الحق شکار نازک و لاغر گرفتهای
- 7 ای آنک تو شکار چنین دام گشتهای·ملک هزار خسرو و سنجر گرفتهای
- 8 در عین کفر جوهر ایمان ربودهای·در دوزخی و جنت و کوثر گرفتهای
- 9 ای عارفی که از سر معروف واقفی·وی سادهای که رنگ قلندر گرفتهای
- 10 در بحر قلزمی و تو را بحر تا به کعب·در آتشی و خوی سمندر گرفتهای
- 11 ای گل که جامهها بدریدی ز عاشقی·تا خانهای میانه شکر گرفتهای
- 12 ای باد از تکبر پرهیز کن ز مشک·چون بوی آن دو زلف معنبر گرفتهای
- 13 ای غمزههات مست چو ساقی توی بده·یک دم خمش مباد چو ساغر گرفتهای
- 14 بهر نثار مفخر تبریز شمس دین·ای روی زرد سکه زرگر گرفتهای
ganjoor: sh2982 · public domain