Diwan-i Schams› Ghasel 3107› Beyt 11 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۳۱۰۷
- گرفتمت که رسیدی بدانچ میطلبی ولی چه سود از آن، چون بجاش بگذاری؟!
G3107:11
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 میان تیرگی خواب و نور بیداری·چنان نمود مرا دوش در شب تاری
- 2 که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس·که جمله محض خرد بود و نور هشیاری
- 3 تنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسم·چو عقل و جان گهردار، وز غرض عاری
- 4 مرا ستایش بسیار کرد و گفت:« ای آن·که در جحیم طبیعت چنین گرفتاری
- 5 شکفته گلبن جوزا برای عشرت تست·تو سر به گلخن گیتی چرا فرود آری
- 6 سریر هفت فلک تخت تست اگرچه کنون·ز دست طبع، گرفتار چار دیواری
- 7 کمال جان چو بهایم ز خواب و خور مطلب·که آفریده تو زینسان نه بهر این کاری
- 8 بدی مکن که درین کشت زار زود زوال·به داس دهر همان بدروی که میکاری
- 9 پی مراد چه پویی به عالمی که در او·چو دفع رنج کنی جمله راحت انگاری؟!
- 10 حقیقت این شکم از آز پر نخواهد شد·اگر به ملک همه عالمش بیانباری
- 11 گرفتمت که رسیدی بدانچ میطلبی·ولی چه سود از آن، چون بجاش بگذاری؟!
- 12 شب جوانیت ای دوست چون سپیده دمید·تو مست، خفته و آگه نهای ز بیداری
ganjoor: sh3107 · public domain