Diwan-i Schams Ghasel 371 Beyt 7 ← zurück · weiter →

Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۳۷۱

  1. از شهر مگو که در بیابان موسی‌ست رفیق من و سلواست

G371:7

Deine Sprache

Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:

Kommentar zu diesem Beyt

Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:

Die ganze Ghasel ↗

  1. 1 گر جام سپهر، زهر‌پیماست·آن در لب عاشقان چو حلواست
  2. 2 زین واقعه گر ز جای رفتی·از جای برو که جای این جاست
  3. 3 مگریز ز سوز عشق زیرا·جز آتش عشق دود و سوداست
  4. 4 دودت نپزد کند سیاهت·در پختنت آتشست کاُستاست
  5. 5 پروانه که گرد دود گردد·دود‌‌‌آلوده‌ست و خام و رسوا‌‌ست
  6. 6 از خانه و مان به یاد ناید·آن را که چنین سفر مهیا‌‌ست
  7. 7 از شهر مگو که در بیابان·موسی‌ست رفیق من و سلواست
  8. 8 صحبت چه کنی که در سقیمی·هر لحظه طبیب تو مسیحا‌ست
  9. 9 دلتنگ خوشم که در فراخی·هر مسخره را رهست و گنجا‌ست
  10. 10 چون خانه دل ز غم شود تنگ·در وی شه دلنواز تنها‌ست
  11. 11 دل تنگ بود جز او نگنجد·تنگی دلم امان و غوغا‌ست
  12. 12 دندان عدو ز ترس کنده‌ست·پس روترشی رهایی ماست
  13. 13 خاموش که بحر اگر ترش روست·هم معدن گوهر‌ست و دریا‌ست

ganjoor: sh371 · public domain