Diwan-i Schams› Ghasel 506› Beyt 3 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۵۰۶
- در تکِ این بحر چه خوش گوهری! که مثَلِ موج قراریم نیست
G506:3
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 کار من اینست که کاریم نیست·عاشقم از عشق تو عاریم نیست
- 2 تا که مرا شیر غمت صید کرد·جز که همین شیر شکاریم نیست
- 3 در تکِ این بحر چه خوش گوهری!·که مثَلِ موج قراریم نیست
- 4 بر لبِ بحرِ تو مقیمم، مقیم·مست لبم گرچه کناریم نیست
- 5 وقف کنم اشکم خود بر میت·کز می تو هیچ خماریم نیست
- 6 میرسدم باده تو ز آسمان·منت هر شیره فشاریم نیست
- 7 بادهات از کوه سکونت بَرَد·عیب مکن زان که وقاریم نیست
- 8 ملک جهان گیرم چون آفتاب·گرچه سپاهی و سواریم نیست
- 9 میکشم از مصر شکر سوی روم·گرچه شتربان و قطاریم نیست
- 10 گرچه ندارم به جهان سروری·دردسر بیهده باریم نیست
- 11 بر سر کوی تو مرا خانه گیر·کز سر کوی تو گذاریم نیست
- 12 همچو شکر با گلت آمیختم·نیست عجب گر سر خاریم نیست
- 13 قطب جهانی همه را رو به توست·جز که به گرد تو دواریم نیست
- 14 خویش من آنست که از عشق زاد·خوشتر از این خویش و تباریم نیست
- 15 چیست فزون از دو جهان؟ -شهرِ عشق·بهتر از این شهر و دیاریم نیست
- 16 گر ننگارم سخنی بعد از این·نیست از آن رو که نگاریم نیست
ganjoor: sh506 · public domain