Diwan-i Schams Ghasel 551 Beyt 6 ← zurück · weiter →

Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۵۵۱

  1. هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش عشق تو چون زمردی گرچه که اژدها بود

G551:6

Deine Sprache

Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:

Kommentar zu diesem Beyt

Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:

Die ganze Ghasel ↗

  1. 1 جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود·گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود
  2. 2 چون همه سوی نور تست کیست دورو به عهد تو·چون همه رو گرفته‌ای روی دگر کجا بود
  3. 3 آنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شد·گنج که در زمین بود ماه که در سما بود
  4. 4 با تو برهنه خوشترم جامه تن برون کنم·تا که کنار لطف تو جان مرا قبا بود
  5. 5 ذوق تو زاهدی برد جام تو عارفی کشد·وصف تو عالمی کند ذات تو مر مرا بود
  6. 6 هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش·عشق تو چون زمردی گرچه که اژدها بود
  7. 7 هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود·گرچه که بنده‌ای بود خاصه که در هوا بود
  8. 8 این دل پاره پاره را پیش خیال تو نهم·گر سخن وفا کند گویم کاین وفا بود
  9. 9 چون در ماجرا زنم خانه شرع وا شود·شاهد من رخش بود نرگس او گوا بود
  10. 10 از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد·جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود

ganjoor: sh551 · public domain