Diwan-i Schams› Ghasel 659› Beyt 7 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۶۵۹
- ز ما کاری مجو چون دادهای می که می مر مرد را بیکار دارد
G659:7
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 دلم امروز خوی یار دارد·هوای روی چون گلنار دارد
- 2 که طاووس آن طرف پر میفشاند·که بلبل آن طرف تکرار دارد
- 3 صدای نای آن جا نکته گوید·نوای چنگ بس اسرار دارد
- 4 بگه برخیز فردا سوی او رو·که او عاشق چو من بسیار دارد
- 5 چو بگشاید رخان تو دل نگهدار·که بس آتش در آن رخسار دارد
- 6 ولیکن عقل کو آن لحظه دل را·که دلها را لبش خمار دارد
- 7 ز ما کاری مجو چون دادهای می·که می مر مرد را بیکار دارد
- 8 دلم افتان و خیزان دوش آمد·که می مستی او اظهار دارد
- 9 دویدم پیش و گفتم باده خوردی·نمیترسی که عقل انکار دارد
- 10 چو بو کردم دهانش را بدیدم·که بوی آن پری دیدار دارد
- 11 خداوندی شمس الدین تبریز·که بوی خالق جبار دارد
- 12 ز بو تا بوی فرقی بس عظیمست·و او بیحد و بیمقدار دارد
ganjoor: sh659 · public domain