Diwan-i Schams› Ghasel 68 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · G68 · 11 Verse
غزل شمارهٔ ۶۸
Jeden Beyt für seine eigene Seite öffnen — Wiedergabe, Kommentar, schwierige Wörter.
- G68:1 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش رابه شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
- G68:2 به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق مابکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را
- G68:3 ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهدنشستست این دل و جانم همیپاید نجستش را
- G68:4 چو اندر نیستی هستست و در هستی نباشد هستبیامد آتشی در جان بسوزانید هستش را
- G68:5 برات عمر جان اقبال چون برخواند پنجه شصتتراشید و ابد بنوشت بر طومار شصتش را
- G68:6 خدیو روح شمس الدین که از بسیاری رفعتنداند جبرئیل وحی خود جای نشستش را
- G68:7 چو جامش دید این عقلم چو قرابه شد اشکستهدرستیهای بیپایان ببخشید آن شکستش را
- G68:8 چو عشقش دید جانم را به بالاییست از این هستیبلندی داد از اقبال او بالا و پستش را
- G68:9 اگر چه شیرگیری تو دلا میترس از آن آهوکه شیرانند بیچاره مر آن آهوی مستش را
- G68:10 چو از تیغ حیات انگیز زد مر مرگ را گردنفروآمد ز اسپ اقبال و میبوسید دستش را
- G68:11 در آن روزی که در عالم الست آمد ندا از حقبده تبریز از اول بلی گویان الستش را
ganjoor: sh68 · public domain