Lesen Buch 2 Abschnitt 101 ← zurück · weiter →

بخش ۱۰۱ - کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند

Die Wunder des Derwischs, den sie auf dem Schiff beschuldigten

  1. M2:3487 بود درویشی درون کشتییساخته از رخت مردی پشتیی
  2. M2:3488 یاوه‌شد همیان زر او خفته بودجمله را جستند و او را هم نمود
  3. M2:3489 کاین فقیر خفته را جوییم همکرد بیدارش ز غم صاحب‌درم
  4. M2:3490 که درین کشتی حرمدان گم شده‌ستجمله را جُستیم نتوانی تو رَست
  5. M2:3491 دلق بیرون‌کن برهنه شو ز دلقتا ز تو فارغ شود اوهام خلق
  6. M2:3492 گفت یا رب مر غلامت را خسانمتهم کردند فرمان در رسان
  7. M2:3493 چون به‌درد آمد دل درویش از آنسر برون کردند هر سو در زمان
  8. M2:3494 صد هزاران ماهی از دریای ژرفدر دهان هر یکی دُری شگرف
  9. M2:3495 صد هزاران ماهی از دریای پردر دهانِ هر یکی دُر و چه دُر
  10. M2:3496 هر یکی دُری خراجِ مُلکتیکز الهست این ندارد شرکتی
  11. M2:3497 دُر چند انداخت در کشتی و جَستمر هوا را ساخت کرسی و نشست
  12. M2:3498 خوش مربع چون شهان بر تخت خویشاو فراز اوج و کشتی‌اش به‌پیش
  13. M2:3499 گفت رو کشتی شما را حق مراتا نباشد با شما دزد گدا
  14. M2:3500 تا که را باشد خسارت زین فراق‌‌؟!من خوشم جفت حق و با خلق طاق
  15. M2:3501 نه مرا او تهمت دزدی نهدنه مهارم را به غمازی دهد
  16. M2:3502 بانگ کردند اهل کشتی کای هماماز چه دادندت چنین عالی‌مقام‌‌؟
  17. M2:3503 گفت از تهمت نهادن بر فقیر‌‌‌‌!وز حق‌آزاری پی چیزی حقیر‌‌‌‌‌‌‌!
  18. M2:3504 حاش لله بل ز تعظیم شهانکه نبودم در فقیران بدگمان
  19. M2:3505 آن فقیرانِ لطیفِ خوش‌نفسکز پی تعظیمشان آمد عبس
  20. M2:3506 آن فقیری بهر پیچاپیچ نیستبل پی آن که به جز حق هیچ نیست
  21. M2:3507 متهم چون دارم آنها را که حق‌کرد امینِ مخزنِ هفتم طبق
  22. M2:3508 متهم نفس است نی عقل شریفمتهم حس است نه نور لطیف
  23. M2:3509 نفس سوفسطایی آمد می‌زنشکش زدن سازد نه حجت گفتنش
  24. M2:3510 معجزه بیند فروزد آن زمانبعد از آن گوید خیالی بود آن
  25. M2:3511 ور حقیقت بود آن دید عجبچون مقیم چشم نامد روز و شب
  26. M2:3512 آن مقیم چشم پاکان می‌بودنی قرین چشم حیوان می‌شود
  27. M2:3513 کان عجب زین حس دارد عار و ننگکی بود طاووس اندر چاهِ تنگ‌‌‌‌؟!‌
  28. M2:3514 تا نگویی مر مرا بسیارگومن ز صد یک گویم و آن همچو مو