Lesen› Buch 2› Abschnitt 43 ← zurück · weiter →
بخش ۴۳ - گفتن موسی علیه السلام گوسالهپرست را کی «آن خیالاندیشی و حزم تو کجاست؟»
Moses, Friede sei auf ihm, fragt den Kalbsanbeter: „Wo sind deine Phantasie und deine Klugheit?“
- M2:2035 گفت موسی با یکی مست خیالکای بداندیش از شقاوت وز ضلال
- M2:2036 صد گمانت بود در پیغامبریمبا چنین برهان و این خلق کریم
- M2:2037 صد هزاران معجزه دیدی ز منصد خیالت میفزود و شک و ظن
- M2:2038 از خیال و وسوسه تنگ آمدیطعن بر پیغامبریام میزدی
- M2:2039 گرد از دریا بر آوردم عیانتا رهیدیت از شر فرعونیان
- M2:2040 ز آسمان چل سال کاسه و خوان رسیدوز دعاام جوی از سنگی دوید
- M2:2041 این و صد چندین و چندین گرم و سرداز تو ای سرد آن توهم کم نکرد
- M2:2042 بانگ زد گوسالهای از جادویسجده کردی که «خدای من توی»
- M2:2043 آن توهمهات را سیلاب بردزیرکیِ باردت را خواب برد
- M2:2044 چون نبودی بدگمان در حق او؟چون نهادی سر چنان؟ ای زشتخو
- M2:2045 چون خیالت نامد از تزویر او؟وز فساد سحر احمقگیر او؟
- M2:2046 سامریی خود که باشد ای سگان!؟که خدایی بر تراشد در جهان؟
- M2:2047 چون درین تزویر او یکدل شدی؟وز همه اشکالها عاطل شدی؟
- M2:2048 گاو میشاید خدایی را بلافدر رسولیام تو چون کردی خلاف؟
- M2:2049 پیش گاوی سجده کردی از خریگشت عقلت صید سحر سامری
- M2:2050 چشم دزدیدی ز نور ذوالجلالاینت جهل وافر و عین ضلال
- M2:2051 شه بر آن عقل و گزینش که تراستچون تو کان جهل را کشتن سزاست
- M2:2052 گاو زرین بانگ کرد، آخر چه گفت؟کاحمقان را این همه رغبت شکفت؟
- M2:2053 زان عجبتر دیدهایت از من بسیلیک حق را کی پذیرد هر خسی؟
- M2:2054 باطلان را چه رباید؟ باطلیعاطلان را چه خوش آید؟ عاطلی
- M2:2055 زانک هر جنسی رباید جنس خودگاو سوی شیر نر کی رو نهد؟
- M2:2056 گرگ بر یوسف کجا عشق آوَرَد؟جز مگر از مکر تا او را خورد
- M2:2057 چون ز گرگی وا رهد محرم شودچون سگ کهف از بنیآدم شود
- M2:2058 چون ابوبکر از محمد برد بوگفت هذا لیس وجه کاذب
- M2:2059 چون نبد بوجهل از اصحاب درددید صد شق قمر باور نکرد
- M2:2060 دردمندی کش ز بام افتاد طشتزو نهان کردیم حق پنهان نگشت
- M2:2061 وانک او جاهل بُد از دردش بعیدچند بنمودند و او آن را ندید
- M2:2062 آینهٔ دل صاف باید تا درووا شناسی صورت زشت از نکو