Lesen› Buch 4› Abschnitt 71 ← zurück · weiter →
بخش ۷۱ - آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاه
Der Sklave wird unruhig, weil keine Antwort auf seinen Zettel vom König kommt
- M4:1888 این بیابان خود ندارد پا و سربیجواب نامه خستهست آن پسر
- M4:1889 کای عجب چونم نداد آن شه جوابیا خیانت کرد رقعهبر ز تاب
- M4:1890 رقعه پنهان کرد و ننمود آن به شاهکو منافق بود و آبی زیر کاه
- M4:1891 رقعهٔ دیگر نویسم ز آزموندیگری جویم رسول ذو فنون
- M4:1892 بر امیر و مطبخی و نامهبرعیب بنهاده ز جهل آن بیخبر
- M4:1893 هیچ گرد خود نمیگردد که منکژروی کردم چو اندر دین شمن