Divan-e Shams› Ghazal 1016› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۰۱۶
- باد صبا ای خوش خبر مژده بیاور دل ببر جانم فدات ای مژده ور بستان تو جانم ماحضر
G1016:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر·انا قضینا بینکم فاستبشروا بالمنتصر
- 2 باد صبا ای خوش خبر مژده بیاور دل ببر·جانم فدات ای مژده ور بستان تو جانم ماحضر
- 3 شمشیرها جوشن شود ویرانهها گلشن شود·چشم جهان روشن شود چون از تو آید یک نظر
- 4 ای قهر بیدندان شده وی لطف صد چندان شده·جان و جهان خندان شده چون داد جانها را ظفر
- 5 هر کس که دیدت ای ضیا وان حضرت باکبریا·بادا ورا شرم از خدا گر او بلافد از هنر
- 6 نگذاشت شیر بیشهای از هست ما یک ریشهای·الا که نیم اندیشهای در روز و شب هجران شمر
- 7 ای آفرین بر روی شه کز وی خجل شد روی مه·کوران به دیده گفته خه بشنوده لطفش گوش کر
- 8 از عشق آن سلطان من وان دارو و درمان من·کی سیر گردد جان من در جان من جوع البقر
- 9 ان کان عیشا قد هجر و اختل عقلی من سهر·والله روحی ما نفر والله روحی ما کفر
- 10 من ابروش او ماه وش او روز و من همچو شبش·او جان و من چون قالبش حیران از آن خوبی و فر
- 11 آه از دعا بیسامعی جرم و گنه بیشافعی·درد و الم بینافعی رویم چو زر بیسیمبر
- 12 کی باشد آن در سفته من الحمدلله گفته من·مستطرب و خوش خفته من در سایههای آن شجر
- 13 تا دیدمی جانان خود من جویمی درمان خود·که گویمش هجران خود بنمایمش خون جگر
- 14 ای گوهر بحر بقا چون حق تو بس پنهان لقا·مخدوم شمس الدین را تبریز شهر و مشتهر
ganjoor: sh1016 · public domain