Divan-e Shams› Ghazal 1017› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۰۱۷
- خواهم یکی گویندهای آب حیاتی زندهای کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر
G1017:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر·برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
- 2 یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هله·زیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر
- 3 درده می پیغامبری تا خر نماند در خری·خر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر
- 4 در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهل·دانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر
- 5 ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مده·جز عاشقی آتش دلی کآید از او بوی جگر
- 6 گر دست خواهی پا دهد ور پای خواهی سر نهد·ور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر
- 7 تا در شراب آغشتهام بیشرم و بیدل گشتهام·اسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر
- 8 خواهم یکی گویندهای آب حیاتی زندهای·کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر
- 9 اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرش·چون شیرگیر حق نشد او را در این ره سگ شمر
- 10 قومی خراب و مست و خوش قومی غلام پنج و شش·آنها جدا وینها جدا آنها دگر وینها دگر
- 11 ز اندازه بیرون خوردهام کاندازه را گم کردهام·شدوا یدی شدوا فمی هذا حفاظ ذی السکر
- 12 هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کن·ما را چو خود بیهوش کن بیهوش سوی ما نگر
ganjoor: sh1017 · public domain