Divan-e Shams› Ghazal 117› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۱۷
- آتش درزد به هست بنده وز بیخ بکند کبر و کین را
G117:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 از دور بدیده شمس دین را·فخر تبریز و رشک چین را
- 2 آن چشم و چراغ آسمان را·آن زنده کننده زمین را
- 3 ای گشته چنان و آن چنانتر·هر جان که بدیده او چنین را
- 4 گفتا که که را کشم به زاری·گفتمش که بنده کمین را
- 5 این گفتن بود و ناگهانی·از غیب گشاد او کمین را
- 6 آتش درزد به هست بنده·وز بیخ بکند کبر و کین را
- 7 بی دل سیهی لاله زان می·سرمست بکرد یاسمین را
- 8 در دامن اوست عین مقصود·بر ما بفشاند آستین را
- 9 شاهی که چو رخ نمود مه را·بر اسب فلک نهاد زین را
- 10 بنشین کژ و راست گو که نبود·همتا شه روح راستین را
- 11 والله که از او خبر نباشد·جبریل مقدس امین را
- 12 حالی چه زند به قال آورد·او چرخ بلند هفتمین را
- 13 چون چشم دگر در او گشادیم·یک جو نخریم ما یقین را
- 14 آوه که بکرد بازگونه·آن دولت وصل پوستین را
- 15 ای مطرب عشق شمس دینم·جان تو که بازگو همین را
- 16 چون مینرسم به دستبوسش·بر خاک همیزنم جبین را
ganjoor: sh117 · public domain