Divan-e Shams› Ghazal 123› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۲۳
- گفت ای موسی سفر رها کن وز دست بیفکن آن عصا را
G123:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دیدم شه خوب خوش لقا را·آن چشم و چراغ سینهها را
- 2 آن مونس و غمگسار دل را·آن جان و جهان جان فزا را
- 3 آن کس که خرد دهد خرد را·آن کس که صفا دهد صفا را
- 4 آن سجده گه مه و فلک را·آن قبله جان اولیا را
- 5 هر پاره من جدا همیگفت·کای شکر و سپاس مر خدا را
- 6 موسی چو بدید ناگهانی·از سوی درخت آن ضیا را
- 7 گفتا که ز جست و جوی رستم·چون یافتم این چنین عطا را
- 8 گفت ای موسی سفر رها کن·وز دست بیفکن آن عصا را
- 9 آن دم موسی ز دل برون کرد·همسایه و خویش و آشنا را
- 10 اخلع نعلیک این بود این·کز هر دو جهان ببر ولا را
- 11 در خانه دل جز او نگنجد·دل داند رشک انبیا را
- 12 گفت ای موسی به کف چه داری·گفتا که عصاست راه ما را
- 13 گفتا که عصا ز کف بیفکن·بنگر تو عجایب سما را
- 14 افکند و عصاش اژدها شد·بگریخت چو دید اژدها را
- 15 گفتا که بگیر تا منش باز·چوبی سازم پی شما را
- 16 سازم ز عدوت دست یاری·سازم دشمنت متکا را
- 17 تا از جز فضل من ندانی·یاران لطیف باوفا را
- 18 دست و پایت چو مار گردد·چون درد دهیم دست و پا را
- 19 ای دست مگیر غیر ما را·ای پا مطلب جز انتها را
- 20 مگریز ز رنج ما که هر جا·رنجیست رهی بود دوا را
- 21 نگریخت کسی ز رنج الا·آمد بترش پی جزا را
- 22 از دانه گریز بیم آن جاست·بگذار به عقل بیم جا را
- 23 شمس تبریز لطف فرمود·چون رفت ببرد لطفها را
ganjoor: sh123 · public domain