シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1300 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۳۰۰

  1. آفتابا تو در حمل جانی از تو سرسبز خاک و خندان باغ

G1300:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ·خر او می‌کند ز کنجد کاغ
  2. 2 چونک خر خورد جمله کنجد را·از چه روغن کشیم بهر چراغ
  3. 3 چونک خورشید سوی عقرب رفت·شد جهان تیره رو ز میغ و ز ماغ
  4. 4 آفتابا رجوع کن به محل·بر جبین خزان و دی نه داغ
  5. 5 آفتابا تو در حمل جانی·از تو سرسبز خاک و خندان باغ
  6. 6 آفتابا چو بشکنی دل دی·از تو گردد بهار گرم دماغ
  7. 7 آفتابا زکات نور تو است·آنچ این آفتاب کرد ابلاغ
  8. 8 صد هزار آفتاب دید احمد·چون تو را دیده بود او مازاغ
  9. 9 زان نگشت او بگرد پایه حوض·کو ز بحر حیات دید اسباغ
  10. 10 آفتابت از آن همی‌خوانم·که عبارت ز تست تنگ مساغ
  11. 11 مژده تو چو درفکند بهار·باغ برداشت بزم و مجلس و لاغ
  12. 12 کرده مستان باغ اشکوفه·کرده سیران خاک استفراغ
  13. 13 حله بافان غیب می‌بافند·حله‌ها و پدید نیست پناغ
  14. 14 کی گذارد خدا تو را فارغ·چون خدا را ز کار نیست فراغ
  15. 15 صد هزاران بنا و یک بنا·رنگ جامه هزار و یک صباغ
  16. 16 نغزها را مزاج او مایه·پوست‌ها را علاج او دباغ
  17. 17 لعل‌ها را درخش او صیقل·سیم و زر را کفایتش صواغ
  18. 18 بلبلان ضمیر خود دگرند·نطق حس پیششان چو بانگ کلاغ
  19. 19 بس که همراز بلبلان نبود·آنک بیرون بود ز باغ و ز راغ

ganjoor: sh1300 · public domain