Divan-e Shams› Ghazal 1339› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۳۹
- جهان بستان او را دان و این عالم چو غاری دان برون آرد تو را لطفش از این تاریک غار ای دل
G1339:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 مهم را لطف در لطفست از آنم بیقرار ای دل·دلم پرچشمه حیوان تنم در لاله زار ای دل
- 2 به زیر هر درختی بین نشسته بهر روی شه·ملیحی یوسفی مه رو لطیفی گلعذار ای دل
- 3 فکنده در دل خوبان روحانی و جسمانی·ز عشق روح و جسم خود ز سوداها شرار ای دل
- 4 درآکنده ز شادیها درون چاکران خود·مثال دانههای در که باشد در انار ای دل
- 5 به بزم او چو مستان را کنار و لطفها باشد·بگیرد آب با آتش ز عشقش هم کنار ای دل
- 6 در آن خلوت که خوبان را به جام خاص بنوازد·بود روح الامین حارس و خضرش پرده دار ای دل
- 7 چو از بزمش برون آید کمینه چاکرش سکران·ز ملک و ملک و تخت و بخت دارد ننگ و عار ای دل
- 8 جهان بستان او را دان و این عالم چو غاری دان·برون آرد تو را لطفش از این تاریک غار ای دل
- 9 گلستانها و ریحانها شقایقهای گوناگون·بنفشه زارها بر خاک و باد و آب و نار ای دل
- 10 که این گلهای خاکی هم ز عکس آن همیروید·تو خاکی میخوری این جا تو را آن جا چه کار ای دل
- 11 بزن دستی و رقصی کن ز عشق آن خداوندان·که چون بوسی از او یابی کند آفت کنار ای دل
- 12 به جان پاک شمس الدین خداوند خداوندان·که پرها هم از او یابی اگر خواهی فرار ای دل
- 13 به خاک پای تبریزی که اکسیرست خاک او·که جانها یابی ار بر وی کنی جانی نثار ای دل
- 14 کنون از هجر بر پایم چنین بندیست از آتش·ز یادش مست و مخمورم اگر چندم نزار ای دل
- 15 مثال چنگ میباشم هزاران نغمهها دارد·به لحن عشق انگیزش وگر نالید زار ای دل
- 16 به سودای چنان بختی که معشوق از سر دستی·به دستم داده بود از لطف دنبال مهار ای دل
- 17 بگرد مرکبم بودی به زیر سایه آن شاه·هزاران شاه در خدمت به صفها در قطار ای دل
- 18 از این سو نه از آن سوی جهان روح تا دانی·که آن جا که نه امسالست و آن سالست پار ای دل
- 19 چو دیدم من عنایتها ز صدر غیب شمس الدین·شدم مغرور خاصه مست و مجنون خمار ای دل
- 20 چنان حلمی و تمکینی چنان صبر خداوندی·که اندر صبر ایوبش نتاند بود یار ای دل
- 21 عنان از من چنان برتافت جایی شد که وهم آن جا·به جسم او نیابد راه و نی چشمش غبار ای دل
- 22 به درگاه خدا نالم که سایه آفتابی را·به ما آرد که دل را نیست بی او پود و تار ای دل
- 23 امیدست ای دل غمگین که ناگاهان درآید او·تو این جان را به صد حیله همیکن داردار ای دل
ganjoor: sh1339 · public domain