Divan-e Shams› Ghazal 1432› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۳۲
- چو زان یوسف جدا مانم یقین در بیت احزانم حریف ظن بد باشم ندیم هر ندم باشم
G1432:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 تو خود دانی که من بیتو عدم باشم عدم باشم·عدم خود قابل هست است از آن هم نیز کم باشم
- 2 چو زان یوسف جدا مانم یقین در بیت احزانم·حریف ظن بد باشم ندیم هر ندم باشم
- 3 چو شحنه شهر شه باشم عسس گردم چو مه باشم·شکنجه دزد غم باشم سقام هر سقم باشم
- 4 ببندم گردن غم را چو اشتر می کشم هر جا·بجز خارش ننوشانم چو در باغ ارم باشم
- 5 قضایش گر قصاص آرد مرا اشتر کند روزی·جمازه حج او گردم حمول آن حرم باشم
- 6 منم محکوم امر مر گه اشتربان و گه اشتر·گهی لت خواره چون طبلم گهی شقه علم باشم
- 7 اگر طبال اگر طبلم به لشکرگاه آن فضلم·از این تلوین چه غم دارم چو سلطان را حشم باشم
- 8 بگیرم خرس فکرت را ره رقصش بیاموزم·به هنگامه بتان آرم ز رقصش مغتنم باشم
- 9 چو شمعی ام که بیگفتن نمایم نقش هر چیزی·مکن اندیشه کژمژ که غماز رقم باشم
- 10 یقول العشق یا صاحی تساکر و اغتنم راحی·فاشبعناک یا طاوی و داویناک یا اخشم
- 11 شکرنا نعمه المولی و مولانا به اولی·فهذا العیش لا یفنی و هذا الکاس لا یهشم
- 12 افندی کالی میراسوذ لزمونو تا کالاسو·اذی نازس کنا خارس که تا من محتشم باشم
- 13 یزک ای یار روحانی ورر عیسی بکی جانی·سنک اول ایلکل قانی اگر من متهم باشم
- 14 خمش باشم ترش باشم به قاصد تا بگوید او·خمش چونی ترش چونی تو را چون من صنم باشم
ganjoor: sh1432 · public domain