Divan-e Shams Ghazal 1489 Beyt 2 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۸۹

  1. می پرم چون تیر سوی عشرت و نوشت ای دوست بمشکن به جفاهات کمانم

G1489:2

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 ساقی ز پی عشق روان است روانم·لیکن ز ملولی تو کند است زبانم
  2. 2 می پرم چون تیر سوی عشرت و نوشت·ای دوست بمشکن به جفاهات کمانم
  3. 3 چون خیمه به یک پای به پیش تو بپایم·در خرگهت ای دوست درآر و بنشانم
  4. 4 هین آن لب ساغر بنه اندر لب خشکم·وانگه بشنو سحر محقق ز دهانم
  5. 5 بشنو خبر بابل و افسانه وایل·زیرا ز ره فکرت سیاح جهانم
  6. 6 معذور همی‌دار اگر شور ز حد شد·چون می ندهد عشق یکی لحظه امانم
  7. 7 آن دم که ملولی ز ملولیت ملولم·چون دست بشویی ز من انگشت گزانم
  8. 8 آن شب که دهی نور چو مه تا به سحرگاه·من در پی ماه تو چو سیاره دوانم
  9. 9 وان روز که سر برزنی از شرق چو خورشید·ماننده خورشید سراسر همه جانم
  10. 10 وان روز که چون جان شوی از چشم نهانی·من همچو دل مرغ ز اندیشه طپانم
  11. 11 در روزن من نور تو روزی که بتابد·در خانه چو ذره به طرب رقص کنانم
  12. 12 این ناطقه خاموش و چو اندیشه نهان رو·تا بازنیابد سبب اندیش نشانم

ganjoor: sh1489 · public domain