Divan-e Shams› Ghazal 152› Beyt 14 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۵۲
- ترک را تاجی به سر کایمان لقب دادم تو را بر رخ هندو نهاده داغ کاین کفرست،ها
G152:14
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا·مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا
- 2 جام می میریخت ره ره زانک مست مست بود·خاک ره میگشت مست و پیش او میکوفت پا
- 3 صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده·ناله میکردند کی پیدای پنهان تا کجا
- 4 جان به پیشش در سجود از خاک ره بد بیشتر·عقل دیوانه شده نعره زنان که مرحبا
- 5 جیبها بشکافته آن خویشتن داران ز عشق·دل سبک مانند کاه و رویها چون کهربا
- 6 عالمی کرده خرابه از برای یک کرشم·وز خمار چشم نرگس عالمی دیگر هبا
- 7 هوشیاران سر فکنده جمله خود از بیم و ترس·پیش او صفها کشیده بیدعا و بیثنا
- 8 و آنک مستان خمار جادوی اویند نیز·چون ثنا گویند کز هستی فتادستند جدا
- 9 من جفاگر بیوفا جستم که هم جامم شود·پیش جام او بدیدم مست افتاده وفا
- 10 ترک و هندو مست و بدمستی همیکردند دوش·چون دو خصم خونی ملحد دل دوزخ سزا
- 11 گه به پای همدگر چون مجرمان معترف·میفتادندی به زاری جان سپار و تن فدا
- 12 باز دست همدگر بگرفته آن هندو و ترک·هر دو در رو میفتادند پیش آن مه روی ما
- 13 یک قدح پر کرد شاه و داد ظاهر آن به ترک·وز نهان با یک قدح میگفت هندو را بیا
- 14 ترک را تاجی به سر کایمان لقب دادم تو را·بر رخ هندو نهاده داغ کاین کفرست،ها
- 15 آن یکی صوفی مقیم صومعه پاکی شده·وین مقامر در خراباتی نهاده رختها
- 16 چون پدید آمد ز دور آن فتنه جانهای حور·جام در کف سکر در سر روی چون شمس الضحی
- 17 ترس جان در صومعه افتاد زان ترساصنم·میکش و زنار بسته صوفیان پارسا
- 18 وان مقیمان خراباتی از آن دیوانه تر·میشکستند خمها و میفکندند چنگ و نا
- 19 شور و شر و نفع و ضر و خوف و امن و جان و تن·جمله را سیلاب برده میکشاند سوی لا
- 20 نیم شب چون صبح شد آواز دادند مؤذنان·ایها العشاق قوموا و استعدوا للصلا
ganjoor: sh152 · public domain