Divan-e Shams› Ghazal 1602› Beyt 5 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۶۰۲
- چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود پس مهیا کرد بهر مطبخ ایشان صیام
G1602:5
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام·گر تو خواهی تا عجب گردی عجایب دان صیام
- 2 گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیات·دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام
- 3 هیچ طاعت در جهان آن روشنی ندهد تو را·چونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام
- 4 چونک هست این صوم نقصان حیات هر ستور·خاص شد بهر کمال معنی انسان صیام
- 5 چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود·پس مهیا کرد بهر مطبخ ایشان صیام
- 6 چیست آن اندر جهان مهلکتر و خون ریزتر·بر دل و جان و جا خون خواره شیطان صیام
- 7 خدمت خاص نهانی تیزنفع و زودسود·چیست پیش حضرت درگاه این سلطان صیام
- 8 ماهی بیچاره را آب آن چنان تازه نکرد·آنچ کرد اندر دل و جانهای مشتاقان صیام
- 9 در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل·هست بهتر از حیات صد هزاران جان صیام
- 10 گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن·لیک والله هست از آنها اعظم الارکان صیام
- 11 لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را·چون شب قدر مبارک هست خود پنهان صیام
- 12 سنگ بیقیمت که صد خروار از او کس ننگرد·لعل گرداند چو خورشیدش درون کان صیام
- 13 شیر چون باشی که تو از روبهی لرزان شوی·چیره گرداند تو را بر بیشه شیران صیام
- 14 بس شکم خاری کند آن کو شکم خواری کند·نیست اندر طالع جمع شکم خواران صیام
- 15 خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت·می نهد بر تارک سرهای مختاران صیام
- 16 خنده صایم به است از حال مفطر در سجود·زانک می بنشاندت بر خوان الرحمان صیام
- 17 در خورش آن بام تون از تو به آلایش بود·همچو حمامت بشوید از همه خذلان صیام
- 18 شهوت خوردن ستاره نحس دان تاریک دل·نور گرداند چو ماهت در همه کیوان صیام
- 19 هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پرنور علم·تن چو حیوان است مگذار از پی حیوان صیام
- 20 شهوت تن را تو همچون نیشکر درهم شکن·تا درون جان ببینی شکر ارزان صیام
- 21 قطرهای تو سوی بحری کی توانی آمدن·سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام
- 22 پای خود را از شرف مانند سر گردان به صوم·زانک هست آرامگاه مرد سرگردان صیام
- 23 خویشتن را بر زمین زن در گه غوغای نفس·دست و پایی زن که بفروشم چنین ارزان صیام
- 24 گرچه نفست رستمی باشد مسلط بر دلت·لرز بر وی افکند چون بر گل لرزان صیام
- 25 ظلمتی کز اندرونش آب حیوان می زهد·هست آن ظلمت به نزد عقل هشیاران صیام
- 26 گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش·هست سر نور پاک جمله قرآن صیام
- 27 بر سر خوانهای روحانی که پاکان شسته اند·مر تو را همکاسه گرداند بدان پاکان صیام
- 28 روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان·روز عید وصل شه را ساخته قربان صیام
- 29 در صیام ار پا نهی شادی کنان نه با گشاد·چون حرام است و نشاید پیش غمناکان صیام
- 30 زود باشد کز گریبان بقا سر برزند·هر که در سر افکند ماننده دامان صیام
ganjoor: sh1602 · public domain