ديوان شمس› غزل ١٦٣٨› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۳۸
- گر به گرگی برسم یوسف مه روی شود در چهی گر بروم گردد چه باغ ارم
G1638:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم·فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم
- 2 هین که بکلربک شادی به سعادت برسید·پر شد این شهر و بیابان سپه و طبل و علم
- 3 گر به گرگی برسم یوسف مه روی شود·در چهی گر بروم گردد چه باغ ارم
- 4 آنک باشد ز بخیلی دل او آهن و سنگ·خاتم وقت شود پیش من از جود و کرم
- 5 خاک چون در کف من زر شود و نقره خام·چون مرا راه زند فتنه گر زر و درم
- 6 صنمی دارم گر بوی خوشش فاش شود·جان پذیرد ز خوشی گر بود از سنگ صنم
- 7 مرد غم در فرحش که جبر الله عزاک·آن چنان تیغ چگونه نزند گردن غم
- 8 بستاند به ستم او دل هر کی خواهد·عدلها جمله غلامان چنین ظلم و ستم
- 9 آن چه خال است بر آن رخ که اگر جلوه کند·زود بیگانه شود در هوسش خال ز عم
- 10 گفتم ار بس کنم و قصه فروداشت کنم·تو تمامش کنی و شرح کنی گفت نعم
ganjoor: sh1638 · public domain