Divan-e Shams› Ghazal 1790› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۷۹۰
- گفتم صلای ماجرا ما را نمیپرسی چرا گفتا که پرسشهای ما بیرون ز گوش است و دهن
G1790:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دلدار من در باغ دی میگشت و میگفت ای چمن·صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من
- 2 گفتم صلای ماجرا ما را نمیپرسی چرا·گفتا که پرسشهای ما بیرون ز گوش است و دهن
- 3 گفتم ز پرسش تو بحل باری اشارت را مهل·گفت از اشارتهای دل هم جان بسوزد هم بدن
- 4 گفتم که چونی در سفر گفتا که چون باشد قمر·سیمین بر و زرین کمر چشم و چراغ مرد و زن
- 5 گشتن به گرد خود خطا الا جمال قطب را·او را روا باشد روا کو ره رو است اندر وطن
- 6 هم ساربان هم اشتران مستند از آن صاحب قران·ای ساربان منزل مکن جز بر در آن یار من
- 7 ای عشرت و ای ناز ما ای اصل و ای آغاز ما·آخر چه داند راز ما جان حسن یا بوالحسن
- 8 ای عشق تو در جان من چون آفتاب اندر حمل·وی صورتت در چشم من همچون عقیق اندر یمن
- 9 چون اولین و آخرین در حشر جمع آید یقین·از تو نباشد خوبتر در جمله آن انجمن
- 10 مجنون چو بیند مر تو را لیلی بر او کاسد شود·لیلی چو بیند مر تو را گردد چو مجنون ممتحن
- 11 در جست و جوی روی تو در پای گل بس خارها·ای یاس من گوید همیاندر فراقت یاسمن
- 12 گر آفتاب روی تو روزیدهِ ما نیستی·ذرات کونین از طمع کی باز کردندی دهن
- 13 حیوان چو قربانی بود جسمش ز جان فانی بود·پس شرحههای گوشتش زنده شود زین بابزن
- 14 آتش بگوید شرحه را سر حیاتات بقا·کای رسته از جان فنا بر جان بیآزار زن
- 15 نعره زنند آن شرحهها یا لیت قومی یعلمون·گر نعرهشان این سو رسد نی گبر ماند نی وثن
- 16 نی ترس ماند در دلی نی پای ماند در گلی·لبیک لبیک و بلی میگوی و میرو تا وطن
- 17 هست این سخن را باقیی در پرده مشتاقیی·پیدا شود گر ساقیی ما را کند بیخویشتن
ganjoor: sh1790 · public domain