Divan-e Shams› Ghazal 1791› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۷۹۱
- کِی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلش هر لحظه معجونی کُند، بَهرِ دلِ بیمارِ من
G1791:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بویی همیآید مرا، مانا که باشد یار من·بر یاد من پیمودْ مِی، آن باوفا خَمّار من
- 2 کِی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلش·هر لحظه معجونی کُند، بَهرِ دلِ بیمارِ من
- 3 خاصه کنون از جوش او، زان جوش بی روپوش او·رحمت چو جیحون می رود، در قُلزَم اسرار من
- 4 پَردهْست بر احوال من، این گفتن و این قال من·ای ننگِ گلزارِ ضمیر، از فِکرتِ چون خار من
- 5 کو نعرهای یا بانِگی، اندر خور سودای من؟·کو آفِتابی یا مَهی، مانندهٔ اَنوار من؟
- 6 این را رها کن، قیصری، آمد ز روم اندر حَبَش·تا زنگ را برهم زند، در بردن زنگار من
- 7 نَظّاره کن کز بام او، هر لحظهای پیغام او·از روزن دل می رسد، در جان آتشخوار من
- 8 لافِ وصالش چون زنم؟ شرحِ جمالش چون کُنم؟·کان طوطیان سر میکشند از دام این گفتار من
- 9 اندرخور گفتارِ من، مَنگر به سوی یارِ من·سینای موسی را نگر، در سینهٔ اَفگارِ من
- 10 امشب در این گفتارها، رمزی از آن اسرارها·در پیش بیداران نهد، آن دولتِ بیدار من
- 11 آن پیل بیخواب ای عجب! چون دید هندُستان به شب؟·لیلی درآمد در طلب، در جان مجنون وار من
- 12 امشب ز سیلاب دلم، ویران شود آب و گلم·کآمد به میرابیِّ دل، سرچشمهٔ اَنهار من
- 13 بر گوشِ من زد غُرَّهای، زان مست شد هر ذرّهای·بانگ پَریدن میرسد، زان جعفرِ طَیّار من
- 14 یا رب به غیرِ این زبان، جان را زبانی دِه، روان·در قطع و وصلِ وحدتت، تا بسکلد زُنّارِ من
- 15 صبر از دل من بُردهای، مست و خرابم کردهای·کو علمِ من؟ کو حلمِ من؟ کو عقلِ زیرکسارِ من؟
- 16 این را بپوشان ای پسر، تا نشنود آن سیمبَر·ای هر چه غیرِ دادِ او، گر جان بُوَد، اَغیارِ من
- 17 ای دلبرِ بیجفتِ من، ای نامَده در گفتِ من·این گفت را زیبی ببخش، از زیور ای سَتّار من
- 18 ای طوطیِ همخوان ما، جز قندِ بیچونی مَخا·نی عین گو و نی عَرَض، نی نقش و نی آثار من
- 19 از کفر و از ایمان رَهَد، جان و دلم آن سو رود·دوزخ بُوَد گر غیر آن، باشد فَن و کردار من
- 20 ای طَبلهام پُر شِکَّرت، من طبلِ دیگر چون زنم؟·ای هر شِکن از زلف تو، صد نافه و عطّار من
- 21 مهمانیَم کن ای پسر، این پرده میزن تا سحر·این است لوت و پوت، من باغ و رز و دینار من
- 22 خفتهْدلم بیدار شد، مستِ شبم هشیار شد·برقی بزد بر جان من، زان ابرِ با مِدرارِ من
- 23 در اوّلین و آخرین، عشقی بِنَنْمود این چنین·اَبصار عبرت دیده را، ای عَبرةُ الاَبصار من
- 24 بس سنگ و بس گوهر شدم، بس مؤمن و کافر شدم·گَه پا شدم گَه سر شدم، در عودت و تکرار من
- 25 روزی برون آیم ز خَود، فارغ شوم از نیک و بد·گویم صفات آن صَمَد، با نُطقِ در انبار من
- 26 جانم نشد زینها خُنک، یا ذَاالسماء و الحبَک·ای گلرُخ و گلزار من، ای روضه و اَزهار من
- 27 امشب چه باشد؟ قرنها، ننشانَد آن نار و لَظی·من آب گشتم از حیا، ساکن نشد این نار من
- 28 هر دَم جوانتر میشوم، وز خود نهانتر میشوم·همواره آنتر میشوم، از دولت هموار من
- 29 چون جُزوِ جانم، کُل شوم، خار گُلم هم گُل شوم·گشتم سَمِعْنا، قُل شوم، در دورهٔ دَوّارِ من
- 30 ای کف زنم مُختَل مَشو، وی مطربم کاهِل مَشو·روزی بخواهد عذرِ تو، آن شاهِ باایثار من
- 31 روزی شوی سرمست او، روزی ببوسی دست او·روزی پریشانی کنی، در عشق، چون دستار من
- 32 کَردهْست امشب یاد او، جان مرا فرهاد او·فریاد از این قانون نو، کاشکست چَنگش تار من
- 33 مجنون که باشد پیش او؟ لیلی بُوَد دلْریشِ او·ناموس لِیلییّان بَرَد، لیلیِّ خوشهنجار من
- 34 دست پدر گیر ای پسر، با او وفا کن تا سحر·کِامشب منم اندر شَرَر، زان ابرِ آتشبارِ من
- 35 زان مِی حرام آمد که جان، بیصبر گردد در زمان·نحس زُحَل نَدْهَد رَهَش، در دید مَهْدیدارِ من
- 36 جان گر همیلرزد از او، صد لرزه را می ارزد او·کو دیدههای موجْ جو، در قُلزَم زخّار من
- 37 من تا قیامت گویَمَش، ای تاجدار پنج و شـَش·حیرت همی حیران شود، در مبعث و اِنشار من
- 38 خواهی بگو خواهی مگو، صبری ندارم من از او·ای روی او امسال من، ای زلف جَعدش پار من
- 39 خَلقان ز مرگ اندر حَذَر، پیشش مرا مُردن شکر·ای عمر بیاو مرگ من، وی فخر بیاو عار من
- 40 آه از مَهِ مُختل شده، وز اختر کاهل شده·از عقده من فارغ شده، بیدانش فَوّار من
- 41 بر قُطب گردم ای صَنَم، از اخترانْ خلوت کُنم·کو صبح مصبوحان من؟ کو حلقهٔ اَحرار من؟
- 42 پهلو بِنِه ای ذوالبَیان، با پهلوان کاهلان·بیزار گشتم زین زبان، وز قطعه و اشعار من
- 43 جز شمس تبریزی، مگو جز نصر و پیروزی مگو·جز عشق و دلسوزی مگو، جز این مَدان اِقرار من
ganjoor: sh1791 · public domain