Divan-e Shams› Ghazal 1791 ← previous · next →
Divan-e Shams · G1791 · 43 beyts
غزل شمارهٔ ۱۷۹۱
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G1791:1 بویی همیآید مرا، مانا که باشد یار منبر یاد من پیمودْ مِی، آن باوفا خَمّار من
- G1791:2 کِی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلشهر لحظه معجونی کُند، بَهرِ دلِ بیمارِ من
- G1791:3 خاصه کنون از جوش او، زان جوش بی روپوش اورحمت چو جیحون می رود، در قُلزَم اسرار من
- G1791:4 پَردهْست بر احوال من، این گفتن و این قال منای ننگِ گلزارِ ضمیر، از فِکرتِ چون خار من
- G1791:5 کو نعرهای یا بانِگی، اندر خور سودای من؟کو آفِتابی یا مَهی، مانندهٔ اَنوار من؟
- G1791:6 این را رها کن، قیصری، آمد ز روم اندر حَبَشتا زنگ را برهم زند، در بردن زنگار من
- G1791:7 نَظّاره کن کز بام او، هر لحظهای پیغام اواز روزن دل می رسد، در جان آتشخوار من
- G1791:8 لافِ وصالش چون زنم؟ شرحِ جمالش چون کُنم؟کان طوطیان سر میکشند از دام این گفتار من
- G1791:9 اندرخور گفتارِ من، مَنگر به سوی یارِ منسینای موسی را نگر، در سینهٔ اَفگارِ من
- G1791:10 امشب در این گفتارها، رمزی از آن اسرارهادر پیش بیداران نهد، آن دولتِ بیدار من
- G1791:11 آن پیل بیخواب ای عجب! چون دید هندُستان به شب؟لیلی درآمد در طلب، در جان مجنون وار من
- G1791:12 امشب ز سیلاب دلم، ویران شود آب و گلمکآمد به میرابیِّ دل، سرچشمهٔ اَنهار من
- G1791:13 بر گوشِ من زد غُرَّهای، زان مست شد هر ذرّهایبانگ پَریدن میرسد، زان جعفرِ طَیّار من
- G1791:14 یا رب به غیرِ این زبان، جان را زبانی دِه، رواندر قطع و وصلِ وحدتت، تا بسکلد زُنّارِ من
- G1791:15 صبر از دل من بُردهای، مست و خرابم کردهایکو علمِ من؟ کو حلمِ من؟ کو عقلِ زیرکسارِ من؟
- G1791:16 این را بپوشان ای پسر، تا نشنود آن سیمبَرای هر چه غیرِ دادِ او، گر جان بُوَد، اَغیارِ من
- G1791:17 ای دلبرِ بیجفتِ من، ای نامَده در گفتِ مناین گفت را زیبی ببخش، از زیور ای سَتّار من
- G1791:18 ای طوطیِ همخوان ما، جز قندِ بیچونی مَخانی عین گو و نی عَرَض، نی نقش و نی آثار من
- G1791:19 از کفر و از ایمان رَهَد، جان و دلم آن سو روددوزخ بُوَد گر غیر آن، باشد فَن و کردار من
- G1791:20 ای طَبلهام پُر شِکَّرت، من طبلِ دیگر چون زنم؟ای هر شِکن از زلف تو، صد نافه و عطّار من
- G1791:21 مهمانیَم کن ای پسر، این پرده میزن تا سحراین است لوت و پوت، من باغ و رز و دینار من
- G1791:22 خفتهْدلم بیدار شد، مستِ شبم هشیار شدبرقی بزد بر جان من، زان ابرِ با مِدرارِ من
- G1791:23 در اوّلین و آخرین، عشقی بِنَنْمود این چنیناَبصار عبرت دیده را، ای عَبرةُ الاَبصار من
- G1791:24 بس سنگ و بس گوهر شدم، بس مؤمن و کافر شدمگَه پا شدم گَه سر شدم، در عودت و تکرار من
- G1791:25 روزی برون آیم ز خَود، فارغ شوم از نیک و بدگویم صفات آن صَمَد، با نُطقِ در انبار من
- G1791:26 جانم نشد زینها خُنک، یا ذَاالسماء و الحبَکای گلرُخ و گلزار من، ای روضه و اَزهار من
- G1791:27 امشب چه باشد؟ قرنها، ننشانَد آن نار و لَظیمن آب گشتم از حیا، ساکن نشد این نار من
- G1791:28 هر دَم جوانتر میشوم، وز خود نهانتر میشومهمواره آنتر میشوم، از دولت هموار من
- G1791:29 چون جُزوِ جانم، کُل شوم، خار گُلم هم گُل شومگشتم سَمِعْنا، قُل شوم، در دورهٔ دَوّارِ من
- G1791:30 ای کف زنم مُختَل مَشو، وی مطربم کاهِل مَشوروزی بخواهد عذرِ تو، آن شاهِ باایثار من
- G1791:31 روزی شوی سرمست او، روزی ببوسی دست اوروزی پریشانی کنی، در عشق، چون دستار من
- G1791:32 کَردهْست امشب یاد او، جان مرا فرهاد اوفریاد از این قانون نو، کاشکست چَنگش تار من
- G1791:33 مجنون که باشد پیش او؟ لیلی بُوَد دلْریشِ اوناموس لِیلییّان بَرَد، لیلیِّ خوشهنجار من
- G1791:34 دست پدر گیر ای پسر، با او وفا کن تا سحرکِامشب منم اندر شَرَر، زان ابرِ آتشبارِ من
- G1791:35 زان مِی حرام آمد که جان، بیصبر گردد در زماننحس زُحَل نَدْهَد رَهَش، در دید مَهْدیدارِ من
- G1791:36 جان گر همیلرزد از او، صد لرزه را می ارزد اوکو دیدههای موجْ جو، در قُلزَم زخّار من
- G1791:37 من تا قیامت گویَمَش، ای تاجدار پنج و شـَشحیرت همی حیران شود، در مبعث و اِنشار من
- G1791:38 خواهی بگو خواهی مگو، صبری ندارم من از اوای روی او امسال من، ای زلف جَعدش پار من
- G1791:39 خَلقان ز مرگ اندر حَذَر، پیشش مرا مُردن شکرای عمر بیاو مرگ من، وی فخر بیاو عار من
- G1791:40 آه از مَهِ مُختل شده، وز اختر کاهل شدهاز عقده من فارغ شده، بیدانش فَوّار من
- G1791:41 بر قُطب گردم ای صَنَم، از اخترانْ خلوت کُنمکو صبح مصبوحان من؟ کو حلقهٔ اَحرار من؟
- G1791:42 پهلو بِنِه ای ذوالبَیان، با پهلوان کاهلانبیزار گشتم زین زبان، وز قطعه و اشعار من
- G1791:43 جز شمس تبریزی، مگو جز نصر و پیروزی مگوجز عشق و دلسوزی مگو، جز این مَدان اِقرار من
ganjoor: sh1791 · public domain