دیوانِ شمس› غزل ۱۸۳۴› بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۳۴
- جسم چو خانقاه جان فکرتها چو صوفیان حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من
G1834:7
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 عید نمای عید را ای تو هلال عید من·گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من
- 2 بود من و فنای من خشم من و رضای من·صدق من و ریای من قفل من و کلید من
- 3 اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من·دوزخ من بهشت من تازه من قدید من
- 4 جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود·لایق تو کجا بود دیده جان و دید من
- 5 پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان·ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من
- 6 ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو·چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من
- 7 جسم چو خانقاه جان فکرتها چو صوفیان·حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من
- 8 دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم·تا که بگوییم توی حاضر و مستفید من
ganjoor: sh1834 · public domain