دیوانِ شمس غزل ۱۸۳۴ بیت ۸ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۳۴

  1. دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم تا که بگوییم توی حاضر و مستفید من

G1834:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 عید نمای عید را ای تو هلال عید من·گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من
  2. 2 بود من و فنای من خشم من و رضای من·صدق من و ریای من قفل من و کلید من
  3. 3 اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من·دوزخ من بهشت من تازه من قدید من
  4. 4 جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود·لایق تو کجا بود دیده جان و دید من
  5. 5 پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان·ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من
  6. 6 ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو·چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من
  7. 7 جسم چو خانقاه جان فکرت‌ها چو صوفیان·حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من
  8. 8 دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم·تا که بگوییم توی حاضر و مستفید من

ganjoor: sh1834 · public domain