دیوان شمس غزل ۱۸۶۱ بیت ۱۰ → مخکنۍ

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۶۱

  1. این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتاده‌ست شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن

G1861:10

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 ای قاعده مستان در همدگر افتادن·استیزه گری کردن در شور و شر افتادن
  2. 2 عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است·گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن
  3. 3 زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است·ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن
  4. 4 درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر·او ننگ چرا دارد از در به در افتادن
  5. 5 مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره·آگه نبد از مستی او از کمر افتادن
  6. 6 گفتم که دلا برجه می بر کف جان برنه·کافتاد چنین وقتی وقت است درافتادن
  7. 7 با بلبل بستانی همدست شدن دستی·با طوطی روحانی اندر شکر افتادن
  8. 8 من بی‌دل و دل داده در راه تو افتاده·والله که نمی‌دانم جای دگر افتادن
  9. 9 گر جام تو بشکستم مستم صنما مستم·مستم مهل از دستم و اندر خطر افتادن
  10. 10 این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتاده‌ست·شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن

ganjoor: sh1861 · public domain