Divan-e Shams› Ghazal 1887› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۸۸۷
- صلا روز وصال است همه جاه و جمال است همه لطف و کمال است زهی نادره سلطان
G1887:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان·وگر عاشق شاهی روان باش به میدان
- 2 صلا روز وصال است همه جاه و جمال است·همه لطف و کمال است زهی نادره سلطان
- 3 کجایی تو کجایی نه از حلقه مایی·وگر خود به بهشتی چه خوش باشد بیجان
- 4 یکی چرب زبانی یکی جان و جهانی·از او بوسه به جانی زهی کاله ارزان
- 5 اگر شیر اگر پیل چنانش کند این عشق·چو بینیش بگوییش زهی گربه در انبان
- 6 چه تلخ است و چه شیرین پر از مهر و پر از کین·زهی لذت نوشین زهی لقمه دندان
- 7 بیا پیش و مپرهیز و زین فتنه بمگریز·بمستیز بمستیز هلا ای شه مردان
- 8 زهی روز زهی روز زهی عید دل افروز·از آن چشم کرشمه وزان لب شکرافشان
- 9 بجو باده گلگون از آن دلبر موزون·که این دم مه گردون روان گشت به میزان
- 10 بنوش از می بالا لب و ریش میالا·شنو بانگ و علالا ز هر اختر و کیوان
- 11 بیندیش و خمش باش چنین راز مگو فاش·دریغ است بر اوباش چنین گوهر و مرجان
ganjoor: sh1887 · public domain