Divan-e Shams› Ghazal 1969› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۶۹
- چونک یاری را هزاران بار با نام و نشان مدحهای بینفاقش کرده باشم در علن
G1969:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 از بدیها آن چه گویم هست قصدم خویشتن·زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن
- 2 گر اشارت با کسی دیدی ندارم قصد او·نی به حق ذوالجلال و ذوالکمال و ذوالمنن
- 3 تا ز خود فارغ نیایم با دگر کس چون رسم·ور بگویم فارغم از خود بود سودا و ظن
- 4 ور بگفتم نکتهای هستش بسی تأویلها·گر غرض نقصان کس دارم نه مردم من نه زن
- 5 از تو دارم التماسی ای حریف رازدار·حسن ظنی در هوی و مهر من با خویشتن
- 6 دشمن جانم منم افغان من هم از خود است·کز خودی خود من بخواهم همچو هیزم سوختن
- 7 چونک یاری را هزاران بار با نام و نشان·مدحهای بینفاقش کرده باشم در علن
- 8 فخر کرده من بر او صد بار پیدا و نهان·بوده ما را از عزیزی با دو دیده مقترن
- 9 گر یکی عیبی بگویم قصد من عیب من است·زانک ماهم را بپوشد ابر من اندر بدن
- 10 رو بدان یک وصف کردم کز ملامت مر ورا·بهر حق دوستی حملش مکن بر مکر و فن
- 11 من خودی خویش را گویم که در پنداشتی·رو اگر نور خدایی نیست شو شو ممتحن
- 12 ای خود من گر همه سر خدایی محو شو·کان همه خود دیدهای پس دیده خودبین بکن
- 13 چون خداوند شمس دین را می ستایم تو بدان·کاین همه اوصاف خوبی را ستودم در قرن
ganjoor: sh1969 · public domain