Divan-e Shams Ghazal 1989 Beyt 2 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۸۹

  1. گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

G1989:2

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن·آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن
  2. 2 گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم·عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
  3. 3 بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی·تا نمایم همه را بی‌ز جگر خندیدن
  4. 4 به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند·کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن
  5. 5 یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا·جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن
  6. 6 گر ترش روی چو ابرم ز درون خندانم·عادت برق بود وقت مطر خندیدن
  7. 7 چون به کوره گذری خوش به زر سرخ نگر·تا در آتش تو ببینی ز حجر خندیدن
  8. 8 زر در آتش چو بخندید تو را می گوید·گر نه قلبی بنما وقت ضرر خندیدن
  9. 9 گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون·بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن
  10. 10 ور تو عیسی صفتی خواجه درآموز از او·بر غم شهوت و بر ماده و نر خندیدن
  11. 11 ور دمی مدرسه احمد امی دیدی·رو حلالستت بر فضل و هنر خندیدن
  12. 12 ای منجم اگرت شق قمر باور شد·بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن
  13. 13 همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچو نبات·وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن

ganjoor: sh1989 · public domain