Divan-e Shams Ghazel 2031 Beyt 7 ← vorige · volgende →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۰۳۱

  1. از ما نماند برجا جان از جنون و سودا ای پادشاه بینا ما را ز خود خبر کن

G2031:7

Je eigen taal

Nog geen weergave in uw taal — deze wordt voor de hele ghazel tegelijk gemaakt:

Toelichting bij dit couplet

Nog niet geschreven — een nauwkeurige lezing van dit couplet binnen de ghazel:

De volledige ghazel ↗

  1. 1 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن·چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن
  2. 2 دل آینه است چینی با دل چو همنشینی·صد تیغ اگر ببینی هم دیده را سپر کن
  3. 3 دانم که برشکستی تو محو دل شدستی·در عین نیست هستی یک حمله دگر کن
  4. 4 تا بشکنی شکاری پهلوی چشمه ساری·ای شیر بیشه دل چنگال در جگر کن
  5. 5 چون شد گرو گلیمی بهر در یتیمی·با فتنه عظیمی تو دست در کمر کن
  6. 6 ماییم ذره ذره در آفتاب غره·از ذره خاک بستان در دیده قمر کن
  7. 7 از ما نماند برجا جان از جنون و سودا·ای پادشاه بینا ما را ز خود خبر کن
  8. 8 در عالم منقش ای عشق همچو آتش·هر نقش را به خود کش وز خویش جانور کن
  9. 9 ای شاه هر چه مردند رندان سلام کردند·مستند و می نخوردند آن سو یکی گذر کن
  10. 10 سیمرغ قاف خیزد در عشق شمس تبریز·آن پر هست برکن وز عشق بال و پر کن

ganjoor: sh2031 · public domain