Divan-e Shams› Ghazal 2177› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۷۷
- مهارش آنک حاجتمندشان کرد ز خوف و حرصشان کرده نزار او
G2177:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 خزان عاشقان را نوبهار او·روان ره روان را افتخار او
- 2 همه گردن کشان شیردل را·کشیده سوی خود بیاختیار او
- 3 قطار شیر میبینم چو اشتر·به بینیشان درآورده مهار او
- 4 مهارش آنک حاجتمندشان کرد·ز خوف و حرصشان کرده نزار او
- 5 گران جانتر ز عنصرها نه خاک است·سبک کرد و ببرد از وی قرار او
- 6 از آب و آتش و از باد این خاک·سبکتر شد چو برد از وی وقار او
- 7 به خاک آن هر سه عنصر را کند صید·به گردون میکند آهو شکار او
- 8 یکی کاهل نخواهد رست از وی·که یک یک را کند دربند کار او
- 9 ز خاک تیره کاهلتر نباشی·به زیر دم او بنهاد خار او
- 10 عصا زد بر سر دریا که برجه·برآورد از دل دریا غبار او
- 11 عصا را گفت بگذار این عصایی·همیپیچد بر خود همچو مار او
- 12 برآرد مطبخ معده بخاری·بسازد جان و حسی زان بخار او
- 13 ز تف دل دگر جانی بسازد·که تا دارد از آن جان ننگ و عار او
- 14 زهی غیرت که بر خود دارد آن شه·که سلطان هم وی است و پرده دار او
- 15 زهی عشقی که دارد بر کفی خاک·که گاهش گل کند گه لاله زار او
- 16 کند با او به هر دم یک صفت یار·ز جمله بسکلد در اضطرار او
- 17 که تا داند که آنها بیوفااند·بداند قدر این بگزیده یار او
- 18 عجایب یار غاری گردد او را·که یار او باشد و هم یار غار او
- 19 زبان بربند و بگشا چشم عبرت·که بگشادهست راه اعتبار او
ganjoor: sh2177 · public domain