Divan-e Shams› Ghazal 2181› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۸۱
- همه عالم دهان خشکند و تشنه غذای جمله را داده تمام او
G2181:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دل و جان را طربگاه و مقام او·شراب خم بیچون را قوام او
- 2 همه عالم دهان خشکند و تشنه·غذای جمله را داده تمام او
- 3 غذاها هم غذا جویند از وی·که گندم را دهد آب از غمام او
- 4 عدم چون اژدهای فتنه جویان·ببسته فتنه را حلق و مسام او
- 5 سزای صد عتاب و صد عذابیم·کشیده از سزای ما لگام او
- 6 ز حلم او جهان گستاخ گشته·که گویی ما شهانیم و غلام او
- 7 برای مغز مخموران عشقش·بجوشیده به دست خود مدام او
- 8 کشیده گوش هشیاران به مستی·زهی اقبال و بخت مستدام او
- 9 پیمبر را چو پرده کرده در پیش·پس آن پرده میگوید پیام او
- 10 نکرده بندگان او را سلامی·بر ایشان کرده از اول سلام او
- 11 چه باشد گر شبی را زنده داری·به عشق او که آرد صبح و شام او
- 12 وگر خامیکنی غافل بخسپی·بنگذارد تو را ای دوست خام او
- 13 ز خردی تا کنون بس جا بخفتی·کشانیدت ز پستی تا به بام او
- 14 ز خاکی تا به چالاکی کشیدت·بدادت دانش و ناموس و نام او
- 15 مقامات نوت خواهد نمودن·که تا خاصت کند ز انعام عام او
- 16 به خردی هم ز مکتب میجهیدی·چه نرمت کرد و پابرجا و رام او
- 17 به خاکی و نباتی و به نطفه·ستیزیدی درآوردت به دام او
- 18 ز چندین ره به مهمانیت آورد·نیاوردت برای انتقام او
- 19 به وقت درد میدانی که او او است·به خاکی میدهد اویی به وام او
- 20 همه اویان چو خاشاکی نمایند·چو بوی خود فرستد در مشام او
- 21 سخنها بانگ زنبوران نماید·چو اندر گوش ما گوید کلام او
- 22 نماید چرخ بیت العنکبوتی·چو بنماید مقام بیمقام او
- 23 همه عالم گرفتهست آفتابی·زهی کوری که میگوید کدام او
- 24 چو درماند نگوید او جز او را·چو بجهد هر خسی را کرده نام او
- 25 شکنجه بایدش زیرا که دزد است·مقر ناید به نرمیو به کام او
- 26 تو باری دزد خود را سیخ میزن·چو میدانی که دزدیدهست جام او
- 27 به یاریهای شمس الدین تبریز·شود بس مستخف و مستهام او
- 28 خمش از پارسی تازی بگویم·فؤاد ما تسلیه المدام
ganjoor: sh2181 · public domain