Divan-e Shams› Ghazal 2247› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۴۷
- زهی فسرده کسی کو قرار میجوید تو جان عاشق سرمست بیقرار بجو
G2247:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو·در آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو
- 2 چو سایه خسپم و کاهل مرا اگر جویی·به زیر سایه آن سرو پایدار بجو
- 3 چو خواهیم که ببینی خراب و غرق شراب·بیا حوالی آن چشم پرخمار بجو
- 4 اگر ز روز شمردن ملول و سیر شدی·درآ به دور و قدحهای بیشمار بجو
- 5 در آن دو دیده مخمور و قلزم پرنور·درآ جواهر اسرار کردگار بجو
- 6 دلی که هیچ نگرید به پیش دلبر جو·گلی که هیچ نریزد در آن بهار بجو
- 7 زهی فسرده کسی کو قرار میجوید·تو جان عاشق سرمست بیقرار بجو
- 8 اگر چراغ نداری از او چراغ بخواه·وگر عقار نداری از او عقار بجو
- 9 به مجلس تو اگر دوش بیخودی کردم·تو عذر عقل زبونم از آن عذار بجو
- 10 تو هر چه را که بجویی ز اصل و کانش جوی·ز مشک و گل نفس خوش خلش ز خار بجو
- 11 خیال یار سواره همیرسد ای دل·پیامهای غریب از چنین سوار بجو
- 12 به نزد او همه جانهای رفتگان جمعند·کنار پرگلشان را در آن کنار بجو
- 13 چو صبح پیش تو آید از او صبوح بخواه·چو شب به پیش تو آید در او نهار بجو
- 14 چو مردمک تو خمش کن مقام تو چشم است·وگر نه آن نظرستت در انتظار بجو
- 15 چو شمس مفخر تبریز دیده فقر است·فقیروار مر او را در افتقار بجو
ganjoor: sh2247 · public domain