シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 226› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۶
- الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی گواه گفت بلی هست صد هزار بلا
G226:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 برفت یار من و یادگار ماند مرا·رخ معصفر و چشم پرآب و وااسفا
- 2 دو دیده باشد پرنم چو در ویست مقیم·فرات و کوثر آب حیات جان افزا
- 3 چرا رخم نکند زرگری چو متصلست·به گنج بیحد و کان جمال و حسن و بها
- 4 چراست وااسفاگوی زانک یعقوبست·ز یوسف کش مه روی خویش گشته جدا
- 5 ز ناز اگر برود تا ستاره بار شوم·رسد چو میزندش آفتاب طال بقا
- 6 اگر چیم ز چراگاه جان برون کردست·کجاست زهره و یارا که گویمش که چرا
- 7 الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی·گواه گفت بلی هست صد هزار بلا
- 8 بلا درست و بلادر تو را کند زیرک·خصوص در یتیمی که هست از آن دریا
- 9 منم کبوتر او گر براندم سر نی·کجا پرم نپرم جز که گرد بام و سرا
- 10 منم ز سایه او آفتاب عالمگیر·که سلطنت رسد آن را که یافت ظل هما
- 11 بس است دعوت دعوت بهل دعا میگو·مسیح رفت به چارم سما به پر دعا
ganjoor: sh226 · public domain