Divan-e Shams› Ghazal 2280› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۸۰
- آن را که باشد درد دل کی رهزند باران گل از عشق باشد او بحل کو را نشد که خردله
G2280:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 ای عاشقان ای عاشقان دیوانهام کو سلسله·ای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغله
- 2 زنجیر دیگر ساختی در گردنم انداختی·وز آسمان درتاختی تا رهزنی بر قافله
- 3 برخیز ای جان از جهان برپر ز خاک خاکدان·کز بهر ما بر آسمان گردان شدهست این مشعله
- 4 آن را که باشد درد دل کی رهزند باران گل·از عشق باشد او بحل کو را نشد که خردله
- 5 روزی مخنث بانگ زد گفتا که ای چوبان بد·آن بز عجب ما را گزد در من نظر کرد از گله
- 6 گفتا مخنث را گزد هم بکشدش زیر لگد·اما چه غم زو مرد را گفتا نکو گفتی هله
- 7 کو عقل تا گویا شوی کو پای تا پویا شوی·وز خشک در دریا شوی ایمن شوی از زلزله
- 8 سلطان سلطانان شوی در ملک جاویدان شوی·بالاتر از کیوان شوی بیرون شوی زین مزبله
- 9 چون عقل کل صاحب عمل جوشان چو دریای عسل·چون آفتاب اندر حمل چون مه به برج سنبله
- 10 صد زاغ و جغد و فاخته در تو نواها ساخته·بشنیدیی اسرار دل گر کم شدی این مشغله
- 11 بیدل شو ار صاحب دلی دیوانه شو گر عاقلی·کاین عقل جزوی میشود در چشم عشقت آبله
- 12 تا صورت غیبی رسد وز صورتت بیرون کشد·کز جعد پیچاپیچ او مشکل شدهست این مساله
- 13 اما در این راه از خوشی باید که دامن برکشی·زیرا ز خون عاشقان آغشتهست این مرحله
- 14 رو رو دلا با قافله تنها مرو در مرحله·زیرا که زاید فتنهها این روزگار حامله
- 15 از رنجها مطلق روی اندر امان حق روی·در بحر چون زورق روی رفتی دلا رو بیگله
- 16 چون دل ز جان برداشتی رستی ز جنگ و آشتی·آزاد و فارغ گشتهای هم از دکان هم از غله
- 17 ز اندیشه جانت رسته شد راه خطرها بسته شد·آن کو به تو پیوسته شد پیوسته باشد در چله
- 18 در روز چون ایمن شدی زین رومی باعربده·شب هم مکن اندیشهای زین زنگی پرزنگله
- 19 خامش کن ای شیرین لقا رو مشک بربند ای سقا·زیرا نگنجد موجها اندر سبو و بلبله
ganjoor: sh2280 · public domain