Diwan-i Schams› Ghasel 2293› Beyt 3 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۲۹۳
- گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه را ز من دیوانهتر گشتی ز من بتر بشوریده
G2293:3
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 یکی ماهی همیبینم برون از دیده در دیده·نه او را دیدهای دیده نه او را گوش بشنیده
- 2 زبان و جان و دل را من نمیبینم مگر بیخود·از آن دم که نظر کردم در آن رخسار دزدیده
- 3 گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه را·ز من دیوانهتر گشتی ز من بتر بشوریده
- 4 قدم آیینه حادث حدث آیینه قدمت·در آن آیینه این هر دو چو زلفینش بپیچیده
- 5 یکی ابری ورای حس که بارانش همه جان است·نثار خاک جسم او چه بارانها بباریده
- 6 قمررویان گردونی بدیده عکس رخسارش·خجل گشته از آن خوبی پس گردن بخاریده
- 7 ابد دست ازل بگرفت سوی قصر آن مه برد·بدیده هر دو را غیرت بدین هر دو بخندیده
- 8 که گرداگرد قصر او چه شیرانند کز غیرت·به قصد خون جانبازان و صدیقان بغریده
- 9 به ناگه جست از لفظم که آن شه کیست شمس الدین·شه تبریز و خون من در این گفتن بجوشیده
ganjoor: sh2293 · public domain