Divan-e Shams› Ghazal 2297› Beyt 5 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۹۷
- برست او از خوداندیشی چنان آمد ز بیخویشی که از هر کس همیپرسد عجب خود هست اندیشه
G2297:5
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه·میان بگشاد اسرار و میان بربست اندیشه
- 2 به پیش جان درآمد دل که اندر خود مکن منزل·گران جان دید مر جان را سبک برجست اندیشه
- 3 رسید از عشق جاسوسش که بسم الله زمین بوسش·در این اندیشه بیخود شد به حق پیوست اندیشه
- 4 خرابات بتان درشد حریف رطل و ساغر شد·همه غیبش مصور شد زهی سرمست اندیشه
- 5 برست او از خوداندیشی چنان آمد ز بیخویشی·که از هر کس همیپرسد عجب خود هست اندیشه
- 6 فلک از خوف دل کم زد دو دست خویش بر هم زد·که از من کس نرست آخر چگونه رست اندیشه
- 7 چنین اندیشه را هر کس نهد دامی به پیش و پس·گمان دارد که درگنجد به دام و شست اندیشه
- 8 چو هر نقشی که میجوید ز اندیشه همیروید·تو مر هر نقش را مپرست و خود بپرست اندیشه
- 9 جواهر جمله ساکن بد همه همچون اماکن بد·شکافید این جواهر را و بیرون جست اندیشه
- 10 جهان کهنه را بنگر گهی فربه گهی لاغر·که درد کهنه زان دارد که نوزاد است اندیشه
- 11 که درد زه ازان دارد که تا شه زادهای زاید·نتیجه سربلند آمد چو شد سربست اندیشه
- 12 چو دل از غم رسول آمد بر دل جبرئیل آمد·چو مریم از دو صد عیسی شدهست آبست اندیشه
- 13 چو شهد شمس تبریزی فزاید در مزاجم خون·از آن چون زخم فصادی رگ دل خست اندیشه
ganjoor: sh2297 · public domain